تبلیغات
.: پوتین 87 :. - خاطرات شیرین جنگ

.: پوتین 87 :.

.: شهدا با قرآن مانوس بودند و نتیجه الفت با قرآن شهادت در راه خداوند است ... :.

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ .: پوتین 87 :. خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

خاطرات شیرین جنگ


لبخند شماره 4 :تیر سرد کن!

او كه سن و سال بیشتری داشت از دوست بسیجی خرد سالش سوال كرد 
كه نگفتی بالاخره چطور موفق شدی بیایی منطقه و رزمنده بسیجی گفت:‌ 
هیجی فرار كردم. آنها تا آخرین لحظه هم حرف خودشان را می زدند. 
تو بروی جنگ جنگ كجا میرود؟ 
خودت را نمی توانی جمع و جور كنی،‌یك خدمتكار می خواهی كه تر و خشكت كند 
آن وقت صدایت را می اندازی در گلویت 
كه می خواهم بروم با دشمنان دین بجنگم!‌آخر چه كاری از دست تو بر می آید؟ 
و از این حرفها. برادری كه بزرگتر بود گفت: 
تو هم می گفتی هیچ كاری نتوانم بكنم یكی دو تا تیر را كه سرد می كنم!‌ 
بسیجی كه تا آن لحظه او را محرم فرض كرده بود
و حالا می دید همسنگرش هم همان حرف را به زبان دیگر می گوید به او حمله برد؛ 
دنبال هم در محوطه، از این سو به آن سو.
(کتاب فرهنگ جبهه جلد سوم(شوخ طبعی ها)) سید مهدی فهیمی
منبع: آوینی دات کام

 

ای کاش...!

 

چه جمله قشنگیه:در بهار آزادی ، جای شهدا خـالی
_ همیشه با خودم می گم کاش شهید همت بود تا 
همت کردن را به ما بیاموزد،
_ ای کـاش بـاکـری بـود تا فـکر بـکر به مـا یـاد دهـد،
_ ای کاش فهمیده بـود 
تا ما را فهمیده می کرد...! 

 

لبخند شماره 3 :آخ کمرم!

 

خدا رحمت کند شهید اکبر  جمهوری را، 
قبل از عملیات از او پرسیدم: در این لحظات آخر راستش را بگو چه آرزویی داری و از خدا چه می خواهی؟
پسر فوق العاده بذله گویی بود. گفت: با اخلاص بگویم؟ گفتم: با اخلاص.
گفت: از خدا دوازده فرزند پسر می خواهم 
تا از انها یک دسته عملیاتی درست کنم خودم فرمانده دسته شان باشم.
شب عملیات آنها را ببرم در میدان مینها رها کنم 
بعد که همه یکی پس از دیگری شهید شدند بیایم پشت سیمهای خاردار خط، دستم را بگیرم کمرم و بگویم: آخ کمرم شکست!

 

 
لبخندشماره ی 2 :کی با حسین کار داشت؟

 

یک قناسه چی ایرانی که به زبان عربی مسلط بود اشک عراقی ها را درآورده بود.
با سلاح دوربین دار مخصوصش چند ده متری خط عراقی ها کمین کرده بود 
و شده بود عذاب عراقی ها. چه می کرد؟
بار اول بلند شد و فریاد زد:« ماجد کیه؟» 
یکی از عراقی ها که اسمش ماجد بود سرش را از پس خاکریز آورد بالا و گفت: « منم!»
ترق!
ماجد کله پا شد و قل خورد آمد پای خاکریز و قبض جناب عزراییل را امضا کرد! 
دفعه بعد قناسه چی فریاد زد:« یاسر کجایی؟» 
و یاسر هم به دست بوسی مالک دوزخ شتافت!
چند بار این کار را کرد تا این که به رگ غیرت یکی از عراقی ها به نام جاسم برخورد. 
فکری کرد و بعد با خوشحالی بشکن زد و سلاح دوربین داری پیدا کرد و پرید رو خاکریز و فریاد زد:
« حسین اسم کیه؟» و نشانه رفت. 
اما چند لحظه ای صبر کرد و خبری نشد.
با دلخوری از خاکریز سرخورد پایین. 
یک هو صدایی از سوی قناسه چی ایرانی بلند شد:« کی با حسین کار داشت؟» 
جاسم با خوشحالی، هول و ولا کنان رفت بالای خاکریز و گفت:« من!»
ترق!
جاسم با یک خال هندی بین دو ابرو خودش را در آن دنیا دید! 
(کتاب رفاقت به سبک تانک صفحه84)
منبع:آوینی دات کام

 

 

لبخند شماره ی 1 : دشمن

اولین عملیاتی بود که شرکت می کردم.
بس که گفته بودند
ممکن است موقع حرکت به سوی مواضع دشمن، در دل شب عراقی ها بپرند تو ستون
و سرتان را با سیم مخصوص از جا بکنند، 
دچار وهم و ترس شده بودم. 
ساکت و بی صدا 
در یک ستون طولانی که مثل مار در دشتی صاف می خزید، جلو می رفتیم. 
جایی نشستیم. 
یک موقع دیدم که یک نفر کنار دستم نشسته و نفس نفس میزند.
کم مانده بود از ترس سکته کنم. 
فهمیدم که همان عراقی سر پران است. 
تا دست طرف، رفت بالا، معطل نکردم. 
با قنداق سلاحم محکم کوبیدم تو پهلویش و فرار را بر قرار ترجیح دادم. 
لحظاتی بعد عملیات شروع شد. 
روز بعد در خط بودیم که 
فرمانده گروهانمان گفت:« دیشب اتفاق عجیبی افتاده، 
معلوم نیست که کدام شیر پاک خورده ای به پهلوی فرمانده کوبیده
که همان اول بسم الله دنده هایش خرد و روانه ی عقب شده.» 
از ترس صدایش را در نیاوردم 
که آن« شیر پاک خورده» من بوده ام!
(کتاب رفاقت به سبک تانک صفحه 19)
منبع: آوینی دات کام




طبقه بندی: دفاع مقدس، جهان اسلام، جنگ تحمیلی، شهدا، بسیج، آزادگان، جانبازان، خاطرات، دل نوشته،

[نوشته شده توسط : سازنده سرسره آبی ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه