

"در مکتب سرخ شهادت ، قلم سلاح است و سرمشقها خط خون وجبهه کلاس درس وحسین آموزگار شهادت "
طلوع پیروزی
ماشینهای زیادی جمع شده بودند هر ماشین محموله ای را بار داشت که به کمک دلاور مردان برسا ند یکی پراز مهمات یکی پر از مواد غذایی ، ماشین تبلیغات ، آمبولانس ها ، کمپرسی و لودر همه آنجا جمع شده بودند
مسافتی را در تاریکی شب همرا ه ماشین تدارکات آمدیم تااینکه هوا روشن شد نزدیک رودخانه دویرج ماشین ها از داخل رودخانه می رفتند وبعد به جاده آسفا لت که رزمندگان فتح کرده بودند می رسیدند همین طور ماشین تدارکات پیش می رفت در مسیر رزمندگان که از گردان ها عقب مانده بودند را دیدم دو سه تا بچه های گردان ما هم آنجا بودند دور تا دور جاده بچه ها در حال حرکت بودن تااینکه نزدیک خط محل پیشروی رزمندگان رسیدیم از ماشین پیاده شدیم ما هیچ اسلحه ای نداشتیم به سنگر عراقیها که توسط رزمنده گان فتح شده بود ، رفتیم وهرکدام یک اسلحه وچندین خشاب که آنجا بود برداشتم در مسیر، تجهیزات خودم را که از عراقی ها گرفته بودیم کامل می کردیم و به همرزمانمان که از شب گذشته در آن جا بودند پیوستیم ، تا به خاکریز جدیدی که در حال احداث بود رسیدیم بعثی ها در حال فرار بودند به تلافی اینکه شب گذشته نتوا نسته بودیم در کناررزمنده گان باشیم در آن موقع عراقی های در حال فرار را تعقیب می کردیم ، امان را از آنها گرفته بودیم . پشت خاکریز مستقر شدیم تعدادی از بچه ها همین طور پیشروی داشتند که به ارتفاعات العماره رسیدند . ماهم به آنها ملحق شدیم تعداد زیادی از جنازه های دشمن در اطراف ما به چشم می خورد ادوات زیادی از دشمن به غنیمت گرفته بودیم سنگرهای دشمن انباشته از مواد غذایی وپتو ومهمات بود که به دست رزمندگان افتاد از گوشه وکنار خاک ریز ، عراقی ها را به اسارت می گرفتند وبچه ها یی که دوسه کلمه ای عربی بلد بودند با آنها حرف می زدند آنها فقط می گفتند:" دخیل خمینی ". اسرا را به عقب می بردند تا نکهای دشمن در حال جابجایی بودند وبعضی ها دستگاه های توپخانه را حمل می کردند مابردشمن مشرف شده بودیم
کانالی بالای ارتفاع برای استقرار نیروها توسط بیل میکانیکی حفر می شد که رزمندگان داخل کانال قرار گرفتند .....
درباره بسیجیان عاشق وصادق ،این دلیران وشیران روزوشوریدگان سحر خیز وشب سوز چه می توان گفت ؟

سرزمینهای داغ خوزستان وگردنه های برافراشته کردستان سالها شاهد آمادگی وفداکاری این انسان پاک نهاد ومصمم وشجاع بوده وجبهه ها ی دفاع مقدس صدها خاطره از رشادت واز خود گذشتگی او حفظ کرده است . رهبر انقلاب بمناسبت شهادت سپهبد صیاد شیرازی

در منطقه عملیاتی محرم در دشت عباس بودیم ،بعداز مرحله اول عملیات جهت آمادگی ادامه عملیات به طرف ارتفاعات شهر العماره وپنجوین عراق گردان ما را سازماندهی نمودند بعدازظهر از طرف قرار گاه گردان ما مورد بازدید قرا ر گرفت وتعدادی از بچه ها که از لحا ظ قد کوتاه بودند را از گردانها جمع می نمودند در گردان ما دونفر را انتخاب کردند از جمله بنده حقیر وبرادر حکمت سعادت ما درجمع گروه 15 نفری قرار گرفتیم فرضیه های به ذهنم رسید ولی هیچ اطلاعی از موضوع که چرا را مارا انتخاب کرده بودند نداشتم تا اینکه یکی از پاسدارها به ما گفت ما از طرف صیاد شیرازی فرماندهی کل ستاد مشترک نیروهای مسلح آمده ایم که تعدادی از نیروها ی رزمنده که در مرحله اول عملیات بوده اند را می خواهیم نزدحضرت امام ببریم ولی ما بین شرکت در عملیات ورفتن نزد امام مانده بودیم وبا توجه به آن موقعیت بچه ها از بر گشتن خوداری می کردند ولی آن پاسدار به هر شکل بچه ها را راضی کرد که به قرارگاه نزد صیاد شیرازی برویم تا ترتیب ملاقات با امام رابر ایمان فراهم کند مارا بوسیله دو دستگاه لندکورس به طرف قرار گاه پشت خط بردند .قرار گاه پشت تپه ای بلند مستقر بود دور آن را خاک ریز بلندی زده، وزیرتپه سنگر بزرگی ساخته ، وچندین سنگر در اطراف به چشم می خورد سوله ای در کنار نماز خانه بود که روی سوله آنتن های زیادی ،از جمله آنتن بلندی نصب شده بود داخل آن سوله صیاد شیرازی وگروه هدایت عملیات حضور داشتند وقتی به فرماندهی قرار گاه اطلا ع دادند که ما آ مده ایم سردار صیاد شیرازی از آن سوله بیرون آمد وما را مورد استقبال خود قرار داد وبه ما خوش آمدی گفت وبا ابراز خوش حا لی که شما توفیق زیارت با حضرت امام را پیدا کرده اید ما هم خوشحال شدیم وبعد گفت من الان با تهران تماس می گیرم وزمینه ملاقات را فراهم می کنم که هر چه سریعتر بروید وبرگردید که بتوانید در عملیات شرکت داشته باشید وما را مورد احترام قرا دادوبعد مارا به یکی از کانتینر ها هدایت کردند خیلی خوشحال بودیم که از نزدیک حضرت امام را زیارت کنیم چون عشق وعلاقه زیادی به امام داشتم ودستورات امام را انجام می دادم .یکی از بچه های اصفهان که از ما خیلی کوچکتر بود شهید مهردادعزیزالهی که خیلی شیرین زبان وبا لهجه اصفها نی حرف می زد را مرتب کنار صیاد می فرستادیم تا از نتیجه تماس اطلاعی به ما بدهد .هر وقت خبری می داد خط شلوغ است ارتباط با دفتر امام قطع شده است بی صبر ی می کردیم تا اینکه دسته جمعی روبروی سوله فرماندهی نشستیم اذان مغرب را گفتند که صیاد از سنگر خارج شد بچه ها دور او حلقه زدند و منتظر خبر بودند که خبر دادامام کسا لت دارند وتا اطلا ع ثانوی اجازه ملاقات را ندادند به بچه ها حا لت خاصی دست داد که ماباز می گردیم با صیاد وتنی چند از فرمانده هان جهت اقامه نماز مغرب وعشاء وارد نماز خانه شدیم فضای آن سنگر فضای معنوی خاصی بود نماز را اقامه کردیم وبعداز نماز دعای توسل برگزار شد آن شب روحانی متوسل به فاطمه زهرا (س) شد شیون ونا له والتماس از این مجموعه بلند بودگویی گره کار بوسیله حضرت فاطمه الزهرا (س) باز می شد متوجه شدیم که ا مشب شب عملیات مرحله دوم است بعداز دعا از یک طرف ما خجا لت می کشیدیم نزد صیاد برویم ولی عشق به عملیات بچه ها کنار او رفتند که ما می خواهیم به عملیات برگردیم ولی ایشان ممانعت می کردند وگفتند امشب را اینجا بمانید فردا صبح می روید شهید مهرداد عزیز الهی ول کننبود صیاد تبسمی زد ووارد سوله فرماندهی شد درداخل کانتینر فانوسی روشن کردیم از سنگر تدارکات شام که سیب زمینی آب پز وخیار شور بود گرفتند بچه ها هول هولکی شام را خوردند .آن شب چه شب لذت بخشی بود مومنان وفادار به مکتب وقرآن وامام را مشاهده کردم که این چنین برای اسلام ومکتب جا نفشا نی می کنند .تا قبل،از صدای انفجار توپ وخمپاره می ترسیدم ولی بادیدن صیاد مرد پولادی ، آرام گرفتم وپیش خودم این فکر را می کردم که امام به این دلاور مردان افتخار می کند
که از هیچ چیز جز خداوند نمی ترسیدند روبروی سوله فرماندهی نشسته بودیم که ساعت ده شب فرمان صدور عملیات صادر شد صدای یا مهدی یا فاطمه ا لزهرا ء در آن فضا طنین انداخته بود بعداز لحظاتی صیاد از سنگر بیرون آمد وبالای تپه ای که در آنجا بود رفتند ودیدم که آسمان پر از آتش ومنور وگلوله شده است ودر گوشه ای کنار قرا رگاه کاتیوشایی پشت سرهم آتش روی سر دشمن می ریخت وخط دشمن زیر آتش توپخا نه قرار گرفت در داخل سوله بی سیم های زیادی وجود داشت که مرتب پیام می دادند ومو قیعتها را اعلام می کردند نصفه های شب بود که مجدد ا صیاد از سوله بیرون آمد تا باز هم نظری به منطقه عملیاتی بیندازد مشخص بود که شام نخورده اسـت کارتن خـرمـایی که روی گونیهای سنگر بود چند دا نه ای برداشت وبالای خاکریز رفت ماهم دنبال اورفتیم در بالای خاک ریز دست به دعا بر داشت واز امام زمان عجل ا لله تعالی فرجه در خواست کمک کرد که رزمندگان در این نبرد پیروز شوند اشک از دیدگان صیاد سرازیر بود از خدا کمک می خواست که این پیروزی باعث شادی دل امام وملت ایران باشد . دست به صورت کشید وبرگشت ما خیلی ناراحت بودیم که چرا همرا ه همرزمانمان نیستیم تا اذان صبح که نماز را خواندیم همراه ماشین تدارکات که به خط می رفت ماهم سوار شدیم ورفتیم .....
خداوندا این تو هستی که قلبم را ما لا مال از عشق به راهت ، اسلامت ، نظامت و ولایتت قرار دادی ، خدایا تو خود می دا نی که همواره ، آماده بوده ام آنچه را که تو خود به من دادی در راه عشقی که به راهت دارم ،نثار کنم. بخشی از وصیت نامه شهید شیرازی